Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
فصل شکار قاصدک

داستان مرد کشاورزی که تصمیم گرفت به جای گندم مزرعه‌اش را قاصدک بکارد. 

پ.ن: امروز روز درو بود.

+ Written in  16 Apr 2017 Time  8 PM  By  kolokila | 
جریان
اگه همه با جریان جلو رفته باشن الان باید یه کانالی چیزی داشته باشن! خیلی مسخره اس که اینجا برگشتم، انگار برگشتم به جزیزه‌ام، جزیره‌ای که همه ترکش کردن. آخرین قایق رو سوار شدن و رفتن. سالها از رفتن آخرین قایق میگذره، میدونی اینجا پر از تکه پاره‌ها و آشغال‌هاییه که به ساحل رسیدن با این تفاوت که این آشغال خورده‌ها خود منن که همینجا تل‌انبار شدن. کلی واژه کلی حرف، کلی گذشته.هععععیییی

ام میگه بیا از حال بنویس، داشتم تخمه میخوردم نوشتم تخمه شوره و دندونم درد میگیره وقتی که می‌شکونم. الانم می‌نویسم که هر چی میگذره کمتر و کمتر علاقه دارم که بنویسم. 

پ.ن: امروز ترجمه دارم باید تا آخر هفته تموم شه، توی تقویم واردش کردم. 

پ.ن: با Twisted brush واسه خودم ماندالا کشیدم. هنوز نمیتونم قلم رو اونطوری که میخوام ریجید بگیرم.

درصد پیشرفت کتاب:

[||||||||||||||||31%|||||||||||||||]

+ Written in  14 Apr 2017 Time  1 PM  By  kolokila | 
خستگی
خستگی بعد از شیفت شب هنوز توی تنم هست، چشم‌هام رو به زور باز نگه داشتم، اما خوابی که با این ذهن مغشوش به سراغم بیاد ارزش امتحان کردن نداره، می‌تونم فیلم بیینم،مثلا همین مجموعه‌ی کامل پدرخوانده‌ی1و2 هفت ساعتی که برای بار بیست و دوم می‌تونم به نگاه کردنش فکر کنم. پدرخوانده‌ی هفت ساعتی البته برای خودش حوصله‌ای جدا می‌طلبد. دو روزی میشه که نقاشی نکشیدم، آخرین طرح خط خطی‌های روح‌الله رو قاطی خودش داره، قرار گذاشته بودیم که  بیاد با هم تمومش کنیم، نیومد، اصراری نکردم.(اصلا گفتم!؟)

 

پ.ن: حوصله‌ی طراحی کاور آلبوم ندارم، کاور به خودی خود شلوغ هست، نمیخوام شلوغ ترش بکنم! 

پ.ن2: شاید سری به قدیمی‌ها زدم.

+ Written in  13 Apr 2017 Time  7 AM  By  kolokila | 
فراموشی خود خواسته اس
"دیشب همراه مریض ازم پرسید چطور میتونی کتاب بخونی، بهش گفتم از وقتی یادمه هیچوقت حوصله نداشتم توی مسیر بینن اهواز و شوش بخوابم، آقام همیشه برام قصه می‌گفت، بعدها که تنهایی میرفتم کتاب می‌خوندم که مثل اون روزا باشه"

+ Written in  10 Apr 2017 Time  12 PM  By  kolokila |