Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
1395

امروز ترامپ از دادگاه عالی هم نتیجه‌ای نگرفت. حکم قاضی‌ها برای جلوگیری از حکم حکومتی ترامپ سر جای خودش باقیست. ترامپ دوباره نتیجه‌ای نگرفت. از طرف دیگر پلیس انگلستان بخاطر لو رفتن اطلاعات بمبگذاری منچستر توسط طرف امریکایی از در اختیار قرار اطلاعات با طرف امریکایی اجتناب کرد.

امروز بازار شایعه‌ی تقلب در انتخابات داغ بود تا روز نهم شورای نگهبان رأی نهایی در مورد انتخابات را اعلام نمی‌کند. امروز یکی از بچه‌ها گفت که مردم نسبت به شورای شهر اعتراض داشتند چون از اعراب فقط یک نماینده در شورا بود.

امروز روز سنگینی نبود، حسین از مرخصی آمده بود. اتاق کنترل شلوغ بود. حاجی بالاخره طلسم را شکست و دمپایی آورد. کلی سر به سر شکیب و بقیه گذاشتم. امروز روز کشیدن هیولا بود، من هم کشیدم.  با روح‌الله قرار سینما گذاشته بودیم به همین خاطر کمی زودتر بیرون آمدیم. نمایش فیلم "نهنگ عنبر 2" بود. کلی خندیدیم. پر از تکه‌هایی بود که اگر نمونه‌ی واقعی را دیده بودی کلی کیف می‌کردی. آقای ف هم همراهمان بود. از خود صاحب مجموعه‌ی سینمایی بلیط گرفته بود. حرفهای قبلیمان در دفتر آقای ف خیلی جالب بود. آقای ف می‌گفت من توی زندگی‌ام سختی زیادی کشیده‌ام، خیلی‌ها هستند که با من دشمنی و حسادت می‌کنند اما در زندگی یک چیز را خوب یاد‌گرفته‌ام و آن اینکه انسان زمانی شکست می‌خورد که تعادلش را از دست بدهد. این قضیه در مورد کشورها هم صدق می‌کند. من تنها زمانی می‌توانم در کارم موفق باشم که با خودم در تعادل باشم.

ام امروز هملت دید، شش ساعت و نیم. بعضی نوشته‌ها هستند که زمان و مکان نمی‌شناسند و حرفشان کهنه نمی‌شود. فیلم هملت 1996 کاملترین  اقتباس هملت میان دیگر فیلم‌های حال حاضر است.

تنها دعای این روزهای من این جمله اس: "الهم اشغل ظالمین بالظالمین" کلی امید توی همین جمله وجود دارد. 

+ Written in  26 May 2017 Time  2 AM  By  kolokila | 
1396

همونطور که انتظارش می‌رفت، ترامپ از موضوع انفجار انگلستان استفاده‌ی خودش رو کرد. پنج نفر امروز دستگیر شدند که از جمله‌ می‌تونیم به پدر مظنون به بمبگذاری در لیبی اشاره کنیم. امروز سوم خرداد و روز خرمشهر بود. راستی این آهنگ مارش جنگی که متن آزادسازی سازی خرمشهر روی اون خونده شده در اصل یکی از مارش‌های نظامی زمان آلمان هیتلریه. امروز روحانی به شورای نگهبان برای باطل شدن 4 میلیون رای اعتراض کرد. چهار ملیونی که پای صندوق بودند ونتونستند رای بدن.

با تمام شدن نوبت بازرسی‌های شرکت استاندارد برای پالایشگاه، رؤسای ادارات داخلی متوجه بخش‌های داخلی شدند و بخشنامه‌های داخلی برای رفتن روی مخ اعضا صادر کردند. انگار چند ماه سکون باید همیشه به طریقی بهم بخورد. امسال بخش نامه‌ در مورد استفاده از موبایل و وسایل ارتباطی در عملیات بود. پارسال همین موقع گفته بودند که رنگ لباس‌ها حتما باید آبی باشد. اینطور بخشنامه‌ها تنها یکی دو روز اول اجرایی هستند. بخشنامه‌های ماندگار همان‌هایی هستند که از قبل شایعه می‌شوند تا میزان اعتراض سنجیده شود و بعد اذهان همه برای پذیرشش آمادگی داشته باشد. تابحال موفق بوده اند.

آرمینا یکبار گفته بود کاش چندین زندگی داشتم. کاش من هم چندین زندگی داشتم. گاهی فکرمی‌کنم بی انصافیست که اینهمه وقت کم داریم و ازآن بدتر همیشه مجبور به انتخابیم که وقتمان برای چه چیزی باشد و الان برای بعضی چیزها وقت نداریم.

زبان نوشتاری چینی زبان جالبی است. کتابی پیدا کردم که شیوه‌ی نوشتاری 2500 کلمه‌ی چینی را به روشی جالب توضیح می‌دهد. فکر کنم با استفاده از لایتنر بشه این سیستم رو یاد گرفت. باید برنامه ریزی کنم. نیاز به داشتن یک پورتفولیو هر روز بیشتر احساس میشه. باید برای ارائه‌ی نقاشی‌ها اقدام کنم. امروز به اصرار بچه‌ها با خطی که مرتضی کشیده بود نقاشی کشیدم. طرح‌های اینطوری جالب در می‌آیند. خودش هم دیگر خطش را پیدا نمی‌کند. امروز قسمت دوم فیلم جان ویک هم آمد. فیلمیست که برای دیدنش نیاز به فکر کردن نداری. همه چیز سر راست و مشخص است. 

+ Written in  25 May 2017 Time  2 AM  By  kolokila | 
1397

امروز روز خونباری بود. بمب‌گذاری در یک کنسرت در انگلستان حداقل 22 کشته به جا گذاشت. دنیا روز به روز جای غریب‌تری برای زندگی میشه. داعش مسؤلیت حمله رو به عهده گرفت. خشونت افتخار نیست هر چند تاریخ همیشه رد خشونت رو دنبال کرده. فکر کنم امروز ترامپ و دار و دسته‌اش خوشحال هستند. چون برای حرف‌های خودشون دلیل موثق دارن. خشونت بیشتر یعنی فروش بیشتر اسلحه و این برای تجارت خوب است.

 همیشه گفتم که این همه خشونت منشاء نامعلومی داره. گاهی لازم نیست که اینقدر خشونت وجود داشته باشه اما همیشه هست. انگار غرض ورزی خاصی وجود داره که تعادل کفه‌های صلح و آرامش رو بهم میزنه. من هنوز از انسان ناامید نیستم.

امروز صبحانه با من بود. تره‌ی کوهی و تخم‌مرغ ترکیب خوشمزه‌ای بود. بچه‌ها خوششون اومد. حاجی امروز بیشتر و بیشتر دل به کار می‌داد و این خووب است.به بهانه‌ی درست کردن سیستم اطفا حریق کلی سر به سرش گذاشتیم. آخر سر هم شوخی شوخی به شکرانه‌ی درست شدن سیستم اطفاء حریق کاری کردیم که شیرینی بدهد.

 دوباره توی دفترم برگه‌ها نقاشی کشیدم. گذاشته بودم گروه کسی جوابم رو نداد. بهتر خود طرح خود به خود تکمیل شد، هر چند برای انجامش مجبور شدم سه بار نرم‌افزار نصب کنم. امروز به پیدا کردن ترکیب رنگ‌ها گذشت. چند سایت پیدا کردم که از عکس پالت رنگی مربوط به تصویر رو بهت میدن. دوباره باید آرشیو جمع کنم.

آزمایش دیروز روح‌الله چربی کبد رو نشون داده. این آزمایش برای منم چراغ خطر رو روشن کرد. باید بیشتر حواسم رو به خودم بدم. بیتا بعد از کلی نمونه طرح دستی تئاتر شهر رو برام فرستاد. هر چی فکر می‌کنم یادم نمیاد شبیه لوگوی کدوم ارگان بود. فکر کنم باید از محمد بپرسم حتما میدونه.

جمله‌ی امروز هم این بود که توی کانال بربادرفته نوشته بود:"رویاهاتون رو با کسایی در میون بذارید که فکر میکنید حالتون رو خوب تر میکنن،گفتن رویاهامون به ادمای اشتباه میتونه باعث مرگ رویا های دوست داشتنیمون بشه."

+ Written in  24 May 2017 Time  12 AM  By  kolokila | 
1398

بالاخره ترامپ وارد منطقه شد و نتایج حضورش در منطقه از رسانه‌های مختلف به گوشمان رسید. ترامپ از سران کشورهای مسلمان برای حل مسائل و مناقشات دعوت کرده که این به معنای صف‌بندی منطقه‌ای جلوی ایران است. بعد از یک فروش اسلحه‌ی موفق به عربستان حالا دنبال مشتری‌های جدید می‌گردد. هرکسی کو دور ماند از اصل خویش... هر چقدر بیشتر عربستان برای خودش اسلحه بخرد برای ما بهتر است چون پولش بیشتر از اسلحه‌اش اینجا کاربرد دارد. امروز روحانی نشست خبری داشت با جواب‌هایی به تک‌تک حرف‌های زده شده. رئیسی برای تقلب به شورای نگهبان شکایت کرده. این روزها شاهد آدم‌هایی هستیم که با حرف‌هایی مفت و حماقت آمیزشان نقل مجالس شده‌اند. کاش بفهمیم که تا وقتی از حماقت‌هایشان صحبت می‌کنیم به آنها اجازه‌ی بودن می‌دهیم. همیشه یادت باشد که هروستراتوس یونانی برای جاودانه کردن اسمش معبد آرتمیس را به آتش کشید. این اولین بار نبوده و آخرین بار نیز نخواهد بود.

صبح کاری‌ام را با موسیقی شروع کردم تا بتواند کمی تلخی‌ام را قابل تحمل کند. ام میان مخازن آب می‌خواند و سرپایین روی سنگ‌ریزه‌ها راه می‌رفتم. امروز برای اولین بار نقاشی یک گل رز کشیدم. مطالعه‌ی دیداری به کارم آمد. با اینکه رغبتی نداشتم به حاجی اوضاع کاری را گفتم. حدسم درست بود، هنوز بیم توطئه دارد. طول کشید تا موضع‌گیری‌اش را کنار گذاشت ومنطقی گوش داد. امروز خبر استخدامی بیست و پنجم اردیبهشت(چهار روز قبل از انتخابات) را خواندیم. امیدوارم که قمپز انتخاباتی نبوده باشد. عصر خواب دیدم که بتی از ایران می‌رود. عجیب اینکه امروز یکتایی هم خوابش را دیده بود. از خواب ظهر دلشوره می‌گیرم. رایان تماس گرفت، شماره تماس داد و تماس گرفتم. تمام سوال‌‌هایم را جواب داد حالا انتخابش با خودم است. همه چیز به میزان دیوانگی‌ام بستگی دارد واینکه آیا می‌خواهم این فکر را زندگی کنم؟ برای خودم اکشن فیگور وال-ای گرفتم که به مجموعه‌ام اضافه کنم. حسین با لبخند معنی داری نگاهش می‌کند و در آخر جمله‌ی امروز را ام  گفت و روزم را ساخت: "تو قصه‌گوی افسانه‌ای منی"

+ Written in  23 May 2017 Time  12 AM  By  kolokila | 
1399

امروز بیشتر روز حالتی فرسایشی داشت، بیشتر کسانی که رأی داده بودند نمی‌خواستند راجع به رأیشان حرفی بزنند. حس می‌کنم که سرخوردگی بوجود آمده. مهم نیست. هنوز از آثار خستگی بعد از انتخابات پر شور رها نشده‌ایم.

cayetano  آهنگی دارد به اسم Better man که با دیالوگی از فیلم صورت زخمی شروع می‌شود، آنجایی که در رستوران دعوا می‌کند و به مردمی که عجیب نگاهش می‌کنند می‌گوید: "به آدم بده شب بخیر بگین چون آخرین باریه که آدم بدی رو در این شرایط می‌بینین." دیالوگ‌های بعدی را به خاطر نمی‌آورم، اما مضمون دیالوگ‌ها این بود که ما همیشه به آدم‌های بد احتیاج داریم که در مورد خودمان احساس خوبی داشته باشیم و به خودمان بگوییم که ببین این آدم بد است، من کارم درست است، من خوبم. اما حقیقت اینجاست که واقعا هیچ معیار درست و حسابی برای این کار وجود ندارد.  به واقعیت خوش آمدی.اما یک پیشنهاد، هر وقت توانستی فیلم ببینی ببین، طول میکشد تا  بتوانی باب میل خودت فیلم ببینی اما هر وقت توانستی فیلم ببین.

امروز شکیب می‌گفت تا ده سال دیگر زبان چینی زبان اول دنیا می‌شود. چون بیشتر زندگی ما وابسته به چین است و ما باید بتوانیم نیازهای خودمان را تامین کنیم. شکیب جمله‌ای  گفت که خندیدم. در مورد زبان نوشتاری چینی گفت "زبان چینی همش هشتگه." هر وقت می‌توانی بخند. مهم است که آدم یادش نرود که بخندد، لبخندت را گم کنی خیلی چیزها را گم می‌کنی. چیزایی که بعد از مدتی فکر می‌کنی که وجود نداشتند.

امشب انرژیم رفت، انرژی چیز غریبی است. هست و نیست. هیچوقت نمیتوانی سر زمان بودنش با قطعیت نظر بدهی. با ام حرف می‌زدم،حرف ترجمه شد. چند ثانیه بیشتر طول نکشید، خودم را محکوم کردم و حکمم را اجرا کردم. آهنگ درمانی امشب با روح‌الله جواب داد. با ام قرار دیوانگی گذاشته بودیم هر وقت انرژیمان کم شد دیوانگی در بیاوریم. دیوانگی امشب اما رفتن و کباب پیدا کردن این وقت شب بود.حرف زدن با روح‌الله باعث شد به دلیل احمقانه‌ای که برای از بین رفتن انرژی‌ام داشتم بخندم و بهتر شوم. 

+ Written in  22 May 2017 Time  1 AM  By  kolokila |