Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
تفتيش عقايد قسمت دوم

شايد دلتان نخواهد كه در مورد دادگاه‌هاي تفتيش عقايد اسپانيا حرفي بزنيم. اما در همان زمان هم هيچ‌كسي انتظار بازجوئي‌هاي اسپانيا را نداشت! در اواخر قرت پانزدهم، نسل جديدي از بازجوئي‌ها در در اسپانيا شروع شد. بازجويان اسپانيايي بنا به باوري مسخره در اين فكر بودند كه افرادي از ملتهاي يهودي و مسلمان براي تخريب پايه‌هاي كليسا در اسپانيا به دروغ خود را كاتوليك معرفي مي‌كردند. به اين خاطر كه اين مسئله يكي از باور‌هاي قلبي بود و نمي شد آن را از طريق رفتار‌هاي ظاهري فرد انجام داد، بازجويان اسپانيايي به خاطر روش‌هاي جديد شكنجه‌شان بدنام شدند. هيچ كس هم از دست آنها در امان نبود، آنها هر كس  را به هر دليل و حتي بدون هيچ دليلي استنطاق مي‌كردند.
با اين كه شايد فكر كنيد كه اين يك رفتار عصبي قرون وسطايي بوده اما بازجويان اسپانيايي براي سيصد سال اين كار را ادامه دادند و تا سال 1800 ميلادي ادامه پيدا كرد. پنج سال اوليه اين دوره بازجويي تنها با ضرب و شتم همراه بود بدون اينكه به ترس از كاتوليك‌هاي قلابي اشاره‌اي مستقيم بشود. در نتيجه، توماس دو توركومادا به شيوه‌هاي بازجويي سر و سامان بخشيد.


او در مقابل وحشتناكترين كابوس كليسا سر بلند بيرون آمد. تعداد بسياري از رافضي در طي دوران بازجويي‌هاي اسپانيا بر روي چوب سوزانده شدند.- تعداد دقيق آنها مشخص نيست.( بر طبق بهترين آمار تنها اسم 13000 نفر از اين اشخاص معلوم است . تعدادي را كه تخمين مي‌زنند چيزي بالغ بر 300هزار نفر مي‌باشد.مترجم) در دوران وحشتناك بازجوئي‌ها چيزي با عنوان مظنون به ارتداد وجود نداشت، تنها جرمي كه بود رافضي نادم و رافضي كه حاضر به توبه نشده بود.
رافضي هاي نادم كساني بودند كه به ارتداد و همچنين دشمني سرسختانه با كليسا اعتراف مي‌كردند. مردم بيچاره‌اي  كه به ارتداد متهم مي‌شدند( كه اغلب هم آشنايان بسيار كمي داشتند)‌ مي‌توانستند با نام بردن از ديگر رافضي‌ها خود را نجات دهند.
براي كمك به مردم براي توبه هر چه بيشتر، بازجويان از هر روش شكنجه‌اي كه به ذهنشان مي‌رسيد استفاده مي‌كردند، البته اين محدوديت را نيز در نظر مي‌گرفتند كه نبايد پوست آنها از هم شكافته شود. بازجوها با اين محدوديت‌ هم تعداد بيشماري شكنجه را طراحي كردند. در زير چندين نمونه از آنها را آورده‌ايم:

صندلي يهودا: يك صندلي هرمي شكل عريض. رافضي را بر بالاي‌ آن قرار مي‌دادن و نوك آن در مقعد يا اندام تناسلي قرار مي‌دادند و سپس به آرامي شخص را كه با طناب بسته‌اند پائين مي‌آورند. در نتيجه پائين آمدن به خاطر كشش در ورودي انتخابي حالت درد ناكي براي شخص به وجود مي‌آيد.
گيره سر: يكي از آسانترين روش‌ها. سرتان را در يك گيره مناسب قرار مي‌دهند و اينقدر آن را سفت مي‌كنند تا دندان‌هايتان بر روي هم خورد شوند. جمجمه سرتان ترك بر‌ميدارد و بعضاً ديده شده كه چشمان از حدقه در‌ آمده‌اند.
گلابي: يك بالون مكانيكي كه در يكي از سوراخ‌هاي مورد انتخاب قرار مي‌گيرد، مي تواند دهان، مقعد و يا مهبل باشد. ابزار اهرمي شكلي باعث مي‌شود كه در حالي كه وسيله در داخل قرار گرفته بزرگتر شود. طوري كه گاهي لبه‌ها از كناره‌ها بيرون مي‌زند.( كاملاً واضح است كه خونريزي هاي داخلي جزو دستور زخم شدن پوست قرار ندارند.)


چرخ:‌ رافضي به يك چرخ بسيار بزرگ بسته مي‌شود،( در حالي كه دستانش به مكاني ديگر بسته شدند، مترجم) استخوان‌ها در اين روش كاملا خورد مي‌شوند. فكر خلاقانه‌اي نيست اما كاملا مؤثر است.

راه‌هاي كشتن هم از اين‌ها بهتر نبودند. وقتي كه پاي مرگ وسط مي‌آيد، زخمي شدن پوست حرف مسخره‌اي بود. با اينكه سوزاندن بر روي ستون يكي از روش‌هايي بود كه بسيار استفاده مي‌شد، به اين خاطر كه هزينه‌اش مناسب بود و نمونه بسيار مناسبي براي تمام خانواده‌ها بود،‌اما روش ‌هاي ديگري نيز در موقعيت‌هاي خاص به كار مي‌رفت:
اره: رافضي را سر و ته نگه مي داشتند و او را از وسط به دو نيم مي‌كردند، اين كار را از محل انشعاب دو پا شروع مي كردند.
بيرون كشيدن روده‌ها: اما نه به بهترين شيوه‌ آن يعني كاري كه سامورائي‌ها انجام مي‌داند، شكم شما را درست مانند يك ماهي از هم مي‌كنند و شما در دم مي‌ميريد. اين روش اصلاً براي بازجو‌ها مناسب نبود. يك سوراخ كوچك بر روي شكم درست مي‌كنند، تا امعا و اعشاء به آرامي بيرون بيايند، تا آنجا هم كه ‌مي‌توانند و برايشان امكان داشت سعي مي‌كردند كه قرباني زنده بماند.

ستون: بستگي به مقدار پافشاري رافضي بر عقيده‌اش داشت، سوزاندن بر روي ستون مي‌تواند بسيار وحشيانه باشد. براي مثال يك رافضي توبه كار مي‌توانست قبل از سوزانده شدن، حفه شده باشد. اما يك رافضي سركش سوختنش مي توانست ساعت‌ها ادامه پيدا كند، مثلاً اينكه آنها را بروي روي چوب‌هاي تر بياندازند يا اينكه آنها بر روي ذغال بگذارند تا كارشان تمام شود.

آخرين سوزاندن اشخاص توسط بازجو‌ها در سال 1834 اتفاق افتاد، وقتي كه دادگا‌ه‌هاي تفتيش عقايد اسپانيا به صورت رسمي از بين رفته بودند. با اينكه توركومادا به فراموشي سپرده شده بود، بازجوئي‌ها همچنان ادامه داشتند.
در شهر واتيكان، دفتر مقدس تفتيش عقايد هنوز هم يكي از قدرتمند‌ترين اركان كليسا را تشكيل مي‌دهد. در سال 1965، پاپ پل ششم كه در ميان عموم بعنوان فردي حساس قلمداد مي‌شد بازجوئي را به انجمن اصول ديني تغيير داد، اما هنوز همان بازجوئي سابق است.
كليساي مدرن، امروزه فاقد قدرت سياسي لازم براي بوجود آوردن موج وحشت و شكنجه در اطراف جهان است اما انجمن اين روزها به سختي به نصيحت كردن اهدافشان مشغولند. چه نزولي!!!
به جاي برقراري بزرگترين دادگاه‌هاي قضائي در دنيا، انجمن تنها به صدور بيانيه‌هايي خداپرستانه بسنده كرده‌اند آن هم تنها به زبان لاتين نه زبان ديگري. به همين خاطر هم حتي اگر دلتان هم بخواهد كه از اظهار نظر‌هاي آنها اطلاع پيدا كنيد، نمي‌توانيد.  در 1966 پل ششم حتي اجازه ممنوع كردن كتب را هم از انجمن گرفت و با اين كار تفتيش عقايد را كاملا در دنياي به هم ريخته قرن بيست و يكم بي‌دندان گذاشت.
انجمن اين سالها اصلا‌ً روزگار درخشاني را نمي گذراند  و تنها دو سه مورد براي عرض اندام فرصت پيدا كرده. مانند بيانيه‌اي كه گفته بود يوگا از ابزار‌هاي شيطان است و همچنين فاش كردن سومين راز فاطيما و همچنين مقالات بيشماري در اين مورد كه چرا همجنس‌بازي اينقدر شيطاني‌است.
اگر آنها زرنگ بودند، دوباره بازجوئي‌ها را به خاطر ماجراهاي علاقه مندي كشيشان به بچه‌هاي كم سن و سال بر پا مي‌كردند. به سر مقاله‌ها فكر كنيد!!! به عكس‌هاي خبري!!! مخصوصا آنهايي كه صندلي يهودا براي يكي از اين مردان مهيا كرده اند.....

پايان

+ Written in  12 Jun 2006 Time  2 AM  By  kolokila |