تفتيش عقايد
در زبان انگليسي ظرافتهاي بسيار زيبايي وجود دارد. براي مثال، فضول(Inquisitive) بودن چيز خوبي است، اما بازجويي(Inquisition) كار بدي است.
از زمان مرگ عيسي مسيح، يكي از راههاي بر انگيختن احساسات كليساهاي كاتوليك پيوستن به جمع رافضيها (مرتد) بوده است. رافضي به طور كلي به كسي اطلاق ميشد كه تعمدا از دستورات كليسا سرپيچي كند.
از نظر تاريخي، در زماني كه كليساها به وجود آمدند، بين دو تا پنج ميليون غير كاتوليك در دنيا زندگي ميكردند. كه اين تعداد رافضي بسيار زياد بود.
براي سيصد سال يا بيشتر، مسيحيان اوليه تعداد معدودي بودند، به همين خاطر آنها بيشتر به فكر پايان كار خودشان بودند. در دوران آزادي اديان آنها كمكم تمامي سكوهاي اين عرصه را به خود اختصاص دادند بعد از آن سراسر روم را به تصرف در آوردند.
از اين به بعد آنها بر طبق دستورالعمل، «يا راه من يا تابع جمع» (My way or the highway) فعاليت ميكردند. با اين وجود نهصد سال بعدي جنگي آرام و بدون خشونت ادامه داشت. پدران كليسا تنها به نوشتن نامهها و تكفير نامههايي در قبال ناستيكها( Gnostic مرتدهايي كه به علوم خفيه خود را مرتبط مي دانستند) بسنده مي كردند. تصميم اينكه با اين فلسفه نوظهور مدارا كنند بر اساس يك سري باورهاي عجيب و غريب پايه گذاري شده بود. حتي بعد از اينكه روم هم كاملا به اختيار آنان در آمد، آنها به خوبي عمل نكردند و بيشتر بر روي روشهاي جذب كننده متمركز شدند.
در قرن دوازدهم، اين وضعيت تغيير كرد، كليسا متوجه شد كه شمشير خيلي بهتر از قلم جواب ميدهد.
اولين سردمداران اين سياست جديد جنگجويان صليبي بودند، كه براي اين امر جمع شده بودند تا به مقابله با كساني بپردازند كه مخالف پاپ بودند، مخصوصاً مسلمانان كه در سرزمين مقدس ساكن شده بودند. اولين جنگجويان صليبي واقعاً خوب عمل كردند، اما تلاش هايي بعدي آنها براي باز يافتن قدرت شكستهاي مفتضحانهاي را به دنبال داشت.
بعد از عقب نشينيهاي شرمآور، كليسا تصميم گرفت تا نيرويش را در مرزهاي داخلي به كار گيرد، تا انسانهاي قدرنشناس و گمراه را كه در اروپاي اوليه و سرزمينهاي خودي بودند را به راه راست بياورند.
در اين زمان بود كه بازجوئيها به وجود آمدند.
از لحاظ فني، بازجوئيها يك ابزار رو به گسترش براي كليسا محسوب مي شدند، اما امروزه وقتي كه مردم لغت تفتيش عقايد را ميشنوند ذهنشان به سراغ دو نمونه بارز اين بازجوئي ها ميرود، بازجوئي آلبيگنسيان(Albigensian) و دادگاههاي تفتيش عقايد اسپانيا.
بازجويي آلبيگنسيان يكي از بزرگترين عملياتهايي بود كه توسط كليساي كاتوليك برنامه ريزي شد. در قرن دوازدهم و در جنوب فرانسه، فرقهاي مسيحي با نام كاثرس(Cathers)به وجود آمد.
كاثرس در منطقه لايوداك (Languedoc) فرانسه به خاطرپاكدامني و شيوه زندگي زاهدانهاي كه داشتند محبوبيت بيشتري نسبت به تعاليمي كه توسط سخنگويان مذهبي كه كه بيشتر به دنبال پول و منافع خودشان بودند، پيدا كرد.
پاپ كه براي بدست آوردن زمينهاي ثروتمند لايوداك طاقتش را از دست داده بود، به جنگجويان صليبي دستور داد تا در اين منطقه بازجوئي ها بر قرار شوند تا رافضيها را از بيرون كنند و خانه و اموالشان را ضبط كنند. جنگجويان صليبي هم كه به خوبي از منافع قدرت سياسي و ثروت آگاه بودند، خود را براي مقابله با اين دشمنان جديد به نام كاثرس آماده كردند. وقتي كه كاتوليكها قدرت را در اين ناحيه بدست گرفتند، با كمي تأمل شروع به تار و مار كردن معتقدان واقعي كردند.
در 1233 پاپ گرگوري نهم اولين بازجوئي ها را به صورت رسمي اعلام كرد و كادري را از ميان راهبان سختگير دومينيكن براي اين منظور در نظر گرفت. وقتي آنها به شهر رسيدند، بازجويان ضربالعجلي تعيتن كردند: به همه افراد يك ماه فرصت داده ميشود تا به انحرافات و افكار شيطانيشان اعتراف كنند و دوباره به گله( لفظي كه براي مؤمنان به كار ميرود) برگردند، با كمترين مقدار تنبيه.
وقتي كه يك مهلت يك ماهه تمام شد، تمامي افراد ورشكسته شدند. راهبان دادگاهها را به كمك افراد دولت محلي به راه انداختند. هر تهمتي راجع به ارتداد لازم بود تا دادگاه به راه بيافتد و اسامي متهمان گفته نميشد. خود دادگاهها هم به صورت مخفي برگزار ميشد. بعد از بحثي كه راجع به حق دفاع متهمين صورت گرفت تمامي فرجام خواهي ها باطل اعلام شد. تنها مرجع براي قبول فرجام يك متهم پاپ به شمار ميآمد.
راهبان عقيده داشتند كه تنها راهي كه ميتوان مطمئن شد كه افراد مرتد به راه راست هدايت شدهاند اين است كه آنها را بسيار شكنجه دهند، درست همانطوري كه مسيح درخواست كرده بود. هرچند كه بعداً بازجويان ماشين ابزارهاي جديدي را براي اين كار اختراع كردند. راهبان دومينيكن تنها در محدودهاي كه پاپ براي اين كار تعين كرده بود و گفته بود كه citra membri diminutionem et mortis periculum بدين معني كه آنها را نكشيد و آنها را تكه تكه نكنيد عمل ميكردند.
اين بازجوئيهاي قرون وسطايي به مدت دو قرن ادامه داشت، در اين مدت نسبت به جنوب فرانسه تحقيرهايي بسياري اعمال شد. همه كس و هر كسي ميتوانست به دليل بيزاري از دوستان، خانواده، دشمنان و رقباي تجاريش را به دست بازجوها بسپارد تا آنها با دلواپسي نگران رأي صادره باشند. تنبيههاي در نظر گرفته شده براي افراد گناهكار در اين دادگاهها طيف وسيعي را در بر ميگرفت، از مصادره اموال تا زندان و آتش زدن بر روي چوب. رأي هم در اغلب موارد در گناهكار بودن شخص صادر ميشد.
بعلاوه تعداد بيشماري آدم بيگناه، بازجويان در كاري موفق شدند كه جنگجويان صليبي آلبيگنسيان از عهدهاش بر نيامدند. وقتي كه زمان مقرر به پايان رسيد، ديگر هيچ كاثرسي باقي نمانده بود. همچنين حكومت شواليهها نيز برچيده شده بود. شواليههايي كه با ثروت انبوهشان يك انجمن مخفي و قدرتمند را در اين منطقه بوجود آورده بودند. كاتوليكها انگيزه ديگري براي كشتن آنها داشتند. گاهي تمامي موارد جرم يا دو سه مورد براي محكوم كردن آنها كافي بود.
ادامه دارد...