1984
جنگ صلح است
آزادگی بردگی است
نادانی توانائی است
همه با هم این را فریاد میزدند و هنگامی که تله اسکرین با صدای بلند کشدارش می خواند
زیر بلوط گسترده
من تو را فروختم و تو مرا فروختی:
ایشان آنجا و ما آنجا
زیر بلوط آرمیده ایم
دزدکی به محکومان نگاه می انداختند. سالها بعد کسی به یاد نمی آورد که اینان اصلاٌ وجود داشته باشند.... گذشته در اختیارشان بود و بر آینده حکم می راندند.
کاش ارول الان زنده می بود و خیالش راحت می شد که دنیای 1984 از هم پاشید...