قاتلان سپيده دم
ميخوام يه كم از شهرم بگم.
شهر من جاي عجيبيه، اونقدر عجيب كه اسمش رو گذاشتم شهر جادو.
اتفاقايي ميافته كه واقعاً آدم رو به تعجب وا ميداره. گاهي اوقات اونقدر ساكت و آرومه كه از رفت و آمدهاي توش يه بچه هم از خواب بيدار نميشه. گاهي اوقات هم آنچنان دستخوش تغيير ميشود كه خواب آرامش را از سر مردم ميپرونه، يك هفتة پيش بود كه خبري مثل توپ همه جا صدا كرد، چهار نفر از اعضاي يك خانواده پنج نفري. سلاخي شدند، آن هم به كدامين گناه، شايعهها بسيارند. معتبرترين آنها اين است كه به خاطر پول بوده، شايد هم انگيزه ديگري در پس اين ماجرا باشد، از قبيل خصومت شخصي يا انتقام جوئي. همين يكسال و نيم پيش بود كه يكي از همسايههايمان را در خانهاش به خاطر خصومت شخصي به رگبار بستند،درست مانند فيلمهاي وسترن. در مورد آن بعد صحبت ميكنم.
يك پيرزن، زني همراه با بچهاي كه در شكم داشت و دختري شش، هفت ساله، كساني هستند كه قرباني شدهاند، تنها بازمانده مرد خانه است، كه اكنون حالتي نيمه ديوانه پيدا كرده. قاتلين هم در حال حاضر دستگير شدهاند، اما بر اساس چيزهايي كه شنيدهام ممكن است قاتلين جزائي را استحقاقشان را دارند دريافت نكنند، نه اينكه قصوري در مورد قضات وجود داشته باشد، نه. براي اينكه اگر حكم كساني را كه اينگونه بيرحمانه نسل يك خانواده را ريشه كن ميكنند را اعدام در نظر بگيريم، در قانون ما براي اعدام كسي كه مرتكب قتل شده، بايد نصف دية آن شخص پرداخت شود تا حكم اجرا گردد، يعني در اين پرونده چيزي بالغ بر 50 ميليون براي اجراي حكم لازم است، كه با حساب خانواده سلاخي شده و مرد نيمه ديوانه، به چند سال زندان و قرار وثيقه تقليل مييابد.
چند سال بعد دوباره اين قاتلين از زندان رها ميشوند و هيچ تضميني براي متنبه شدن آنها وجود ندارد. در جامعة امروز ما حد هم اجرا نميشود، قصاص كه جاي خود دارد، مگر نه اينكه در اسلام به طور صريح گفته شده، اجراي حدود باعث ميشود تا مردم گناه نكنند. پس كجاست....
شايد در بار بعدي در مورد ماجراهايي كه شهر جادو را تكان دادند صحبت كنم..
شهر من جاي عجيبيه، اونقدر عجيب كه اسمش رو گذاشتم شهر جادو.
اتفاقايي ميافته كه واقعاً آدم رو به تعجب وا ميداره. گاهي اوقات اونقدر ساكت و آرومه كه از رفت و آمدهاي توش يه بچه هم از خواب بيدار نميشه. گاهي اوقات هم آنچنان دستخوش تغيير ميشود كه خواب آرامش را از سر مردم ميپرونه، يك هفتة پيش بود كه خبري مثل توپ همه جا صدا كرد، چهار نفر از اعضاي يك خانواده پنج نفري. سلاخي شدند، آن هم به كدامين گناه، شايعهها بسيارند. معتبرترين آنها اين است كه به خاطر پول بوده، شايد هم انگيزه ديگري در پس اين ماجرا باشد، از قبيل خصومت شخصي يا انتقام جوئي. همين يكسال و نيم پيش بود كه يكي از همسايههايمان را در خانهاش به خاطر خصومت شخصي به رگبار بستند،درست مانند فيلمهاي وسترن. در مورد آن بعد صحبت ميكنم.
يك پيرزن، زني همراه با بچهاي كه در شكم داشت و دختري شش، هفت ساله، كساني هستند كه قرباني شدهاند، تنها بازمانده مرد خانه است، كه اكنون حالتي نيمه ديوانه پيدا كرده. قاتلين هم در حال حاضر دستگير شدهاند، اما بر اساس چيزهايي كه شنيدهام ممكن است قاتلين جزائي را استحقاقشان را دارند دريافت نكنند، نه اينكه قصوري در مورد قضات وجود داشته باشد، نه. براي اينكه اگر حكم كساني را كه اينگونه بيرحمانه نسل يك خانواده را ريشه كن ميكنند را اعدام در نظر بگيريم، در قانون ما براي اعدام كسي كه مرتكب قتل شده، بايد نصف دية آن شخص پرداخت شود تا حكم اجرا گردد، يعني در اين پرونده چيزي بالغ بر 50 ميليون براي اجراي حكم لازم است، كه با حساب خانواده سلاخي شده و مرد نيمه ديوانه، به چند سال زندان و قرار وثيقه تقليل مييابد.
چند سال بعد دوباره اين قاتلين از زندان رها ميشوند و هيچ تضميني براي متنبه شدن آنها وجود ندارد. در جامعة امروز ما حد هم اجرا نميشود، قصاص كه جاي خود دارد، مگر نه اينكه در اسلام به طور صريح گفته شده، اجراي حدود باعث ميشود تا مردم گناه نكنند. پس كجاست....
شايد در بار بعدي در مورد ماجراهايي كه شهر جادو را تكان دادند صحبت كنم..
كولوكيلا