شرلی2
سال نو مبارك
Life is mystery
امشب شرلي اينجاست، مثه يه فرشته خوابيده. امروز اومده، كلي باهاش حرف زدم، كلي هم حرف داشتم، اونم همينطور. زنده بودن پوست و استخونش كرده. من ميخواستم بغلش كنم اما ترسيدم، آخه اينقده لاغر و نحيف شده كه به زور شناختمش. اين دو سه خط رو دارم يواشكي مينويسم. الانه كه بيدار بشه. فردا بقيهاش رو مي نويسم....
Life is mystery
امشب شرلي اينجاست، مثه يه فرشته خوابيده. امروز اومده، كلي باهاش حرف زدم، كلي هم حرف داشتم، اونم همينطور. زنده بودن پوست و استخونش كرده. من ميخواستم بغلش كنم اما ترسيدم، آخه اينقده لاغر و نحيف شده كه به زور شناختمش. اين دو سه خط رو دارم يواشكي مينويسم. الانه كه بيدار بشه. فردا بقيهاش رو مي نويسم....
پ.ن: امشب بايد برم روي كاناپه بخوابم، چون اون روي تخت من خوابيده..