سرباز روس
سرباز روس، ده سرباز آلماني را براي اعدام به ميدان تير ميبرد، در بين راه زن جواني از پشت يكي از درختان بيرون جست و يكي از اسيران را در آغوش گرفت، سرباز روس كه متعجب شده بود با زبان اشاره از آنها پرسيد كه آنها چه ارتباطي با هم دارند، و آنها هم در پاسخ به او فهماندند كه زن و شوهرند. در عين ناباوري سرباز به آنها اشاره كرد كه بروند و جانشان را نجات دهند، زوج جوان سر از پا نميشناختند، دست يك ديگر را گرفتند و سريع از آنجا دور شدند. سر پيچ بعدي يكي از عابران را به زور اسلحه در صف قرار داد تا ده اسير را براي اعدام به ميدان تير ببرد.
اين ماجرا حقيقي است، اما به خاطر نميآورم كه آن را كجا يا از چه كسي شنيدهام، اما فقط مي دانم كه حقيقت داره.
اين ماجرا حقيقي است، اما به خاطر نميآورم كه آن را كجا يا از چه كسي شنيدهام، اما فقط مي دانم كه حقيقت داره.
پ.ن: يه لحظه خودتون رو بذارين جاي اون عابر...