Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
۲۴ اسفند
راضی ام ازت! این جلمه رو از زبون هرکی بشنفی واست کلی انرژی و بار مثبت رو بهمراه داره اما هیچی بعتر از اون نیست که این جمله رو یکی اون ته ذهنت بهت بگه. بهت بگه راضی ام ازت. چه حس خوب نابی، برای یه لحظه حس و حال خوبی بهم دست داد، هر کی برای خودش زندگی میکنه و این نوید بخشه فقط امیدوارم که زود تصمیم نگرفته باشم.
روز گرمی بود، نتونستم خونه طراحان گرافیک ازاد رو پیدا کنم، برای لحظه ای داشتم به این فکر میکردم که اگه پیدا کردم و برم اونجا انتظار دارم چی رو پیدا کنم؟ یه مشت ادم که دارن طراحی میکنن؟ یا یه دفتر محقر با یه کامپیوتر و چندتا صندلی؟ بعد چطوری حرف بزنم؟ سلام ببخشید که مزاحم میشم، چند وقتیه که توی رفت و آمد های گهگاهم به این قسمت از شهر با تابلوی بالای این خونه ذهنم رو مشغول کردین، منم خودم رو طراح میدونم (ایا واقعا میدونم؟ نه من یه خالقم تا یه طراح) اینجا چیه اصلا؟ من درست اومدم یا اسم اینجا هم گول زنکه؟ طراح آزاد؟ برام تعریفش کنین.

حرفایی از این قبیل شاید بزنم ولی چیزایی هست که نمیگم، از جمله اینکه باورم.نمیشه توی شهری به این کوچیکی طراح آزادی هم وجود داشته باشه، به قول دیالوگ جواد نمکی توی لیرشاه هیچ کلمه ای در ذات خودش اونقدر گسترده نیست که بتونه تمامی محدودیت ها رو کنار بزاره اونوقت طراح آزاد میشه یه پارادوکس خنده دار....

امروز بهم عیدی این چند ماه کار کردن رو دادن، تو فکرم به خودم عیدی بدم، چقد باشه که خوش بحالم بشه؟ یه ساعت بهای خوبی واسه یه عیدیه اما هنوز سیکو پنج پدر رو دارم که با کمی ملاطفت و ضربه کار میکنه و اگر به سبک سابقشم باشه هنوز میتونه از زمان جلو بزنه و پنج دقیقه ای هم برام زمان بخره... اما حالش مثل سابق خوش نیست و به نگرانیام اضافه کرده که نکنه بهم دروغ بگه و زمان درست رو بهم نگه... البته تنها باری که زمان رو بهم دروغ گفتن ساعت گوشیم بود که خودش کلی باعث خنده ی الهام شد.

گفتم الهام، الهام امروز با خنده بهم گفت که ارمغان میگه اتاق خودم رو میخوام، نمیخوام تختم توی اتاق محمد امین باشه. از اونجایی که ساکن فعلی اتاق منم احتمالا بزودی بی اتاق بشم یا هم اتاق پیدا کنم که تعداد آپشنای انتخابی رو کم میکنه... آی خنده که پشتت کلی درد میاد به عمه ات سلام برسون
پ.ن: روز گرمی بود، بهار هنوز نیومده تابستون غالب شد الان کولرا روشنه
+ Written in  15 Mar 2015 Time  6 PM  By  kolokila |