Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
۲۳ اسفند
کجا خوندم که میگفت گاهی اینقده پر از حرفی که تنها میتونی بگی بیخیال!
امروز زمان رو توی سرویس کار گم کردم، همه ی همکارا پیاده شدن اما من ایستگاه بعد پیاده شدم، کلی اسباب شادی شدم برای همکارام، کلی خندیدند و اشک توی چشمشان حلقه زد، حسی که موقع پیاده شدن از سرویس داشتم این بود که قدم به زمان و مکانی دیگر گذاشته بودم، انگار بودنم تعارض داشت با مکان فعلی ام. سوالی که تاهمین الان درگیرش بودم این بود که اینجا چه میکنم.
امروز توی اینستاگرام به ساعتی برخوردم که ناخودآگاه برای داشتنش لبریز از تمنا و خواستن شدم، طوری که با تحریکات بسیار احساساتم اشک رو توی چشمام حس کردم. اینقدر پیگیری کردم تا قیمتش را فهمیدم. ۵۵۵۰۰ دلار که با احتساب دلار ۳۵۰۰ تومانی خودمان چیزی در حدود ۱۹۵۰۰۰۰۰۰ تومان قیمت دارد. چقدر باید در امد داشت که چنین ساعتی را بخری..ابراهیم میگفت به پول ما زیاد می شود ولی برای خودشان نه ولی خوب که با خودش حساب کرد دید حساب هایش نابجا بوده. باز هم اثری که گذاشت این بود که ایا این چیزیه که میخوام باشم، از اون مهمتر این چیزیه که هستم؟
چند روزی هست که صحبت هایمان همه بن بست های کلامی میرسد. صد البته با حرفهایی که خودم زدم تقصیرش متوجه خودم است. قرار شده که با هم حرف بزنیم.

پ.ن: نظافت چی جدیدی برای واحد آمده که تمام مدت کاری در حال شستشو و نظافت است، کافیست کمی حواست پرت باشد میبینی خودت را هم دستمال کشیده.
+ Written in  14 Mar 2015 Time  8 PM  By  kolokila |