Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
تهران
یک خواهش از کسانی که میشناسن منو همیشه حول و ولای اینکه تو چه فکری می کنی منو خفه کرده. این توئی که میگم هم زنه و هم مرد. هم کوچیکه و هم بزرگ! هم می فهمه و هم نه!!!(شرط می بندم الان میگی آره ارواح امواتت تو راست میگی، من که میدونم با منی) خلاصه ی کلوم: نوشته ها صد در صد شخصیه و به هیشکی ربط نداره!

امروز بیش از هر روز دیگری دلم نوشتن می خواهد. روی صندلی های تئاتر شهر با آدم هایی که معلوم نیست بازی می کنند یا خود واقعی شان را نشان می دهند نشسته ام.دلم می خواهد کسی اینجا بود تا برایش از کشف جدیدم بگویم، اینکه بگویم بالاخره فهمیدم غول های قصه چرا گیر داده بودن به دخترای شاه پریون و زارت و زورت می دزدیدنشون. بخند. تو بخند!! اما یادت باشه این کشفای کوچیک مسخره خیلی مهمن خععیلی!!!!

داشتم به آدم هایی فکر می کردم که هر بار سراغی ازشون گرفتن سریع دنبال منظور گشتن( میدونم از تو خبری نگرفتم حرص نخور) تا دلیل این احوال پرسی رو کشف کنن!!-- بوی علف ( نه اون علف طبیعی و سر سبز خودمون که این روزا وقتی بهمون قرمه سبزی میدن میریزن توش سربازی که میری این چیزا رو یاد می گیری) میاد و بوی عطر آشنای فرمانده قسمت. ظهری هم روی پله برقی مترو بوی تو می اومد. بوی غلیظ عرق دم کرده. این بوها هم شده جزئی از افکارم.-- تا بیای بهشون حالی کنی که خره سراغ گرفتن دلیل نمیخواد پیر میشی. گاهی هم که مجبور میشم برای تماس گرفتنم دلیل بیارم تا خیالت از اون همه فکر و خیال در بیاد!!!

عادتم شده وقتی توی خیابان راه می روم قدم هایم را بشمارم و با خودم بگویم

ایمان
چپ راست
اتحاد
چپ راست
آموزش
$%&$ ^& ^&% ارتش

( پیشاپیش از همکاری بلاگفا برای سانسور فحشی کمال تشکر را داریم)

توی راه که میومدم کافی نت کلی با خودم مرور کردم که اینا رو هم می تونم بگم ولی الان نیازی نمی بینم که بگم!!!


پی نوشت: نیستم، اگر باشم، جواب میدم!!!

پی نوشت2: جون مادرت از این پیغامای تبلیغاتی نذار چون فقط یه بار می خونم پاک میکنم!!!

+ Written in  12 Sep 2012 Time  6 PM  By  kolokila |