Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
دشت گریان!

نگهبان...
من آب ندارم...
من صابون ندارم...
من کاغذ ندارم که برای بچه‌هام نامه بنویسم...

یونیفورم‌ها عوض شدن...
تو خاکستری بپوش، نگهبان...
نگهبان، تو سیاه بپوش...

اسم من الینی است
من به یک شورشی پناه دادم
منو کجا می‌برین؟

نگهبان...
من آب ندارم...
من صابون ندارم...
من کاغذ ندارم که برای بچه‌هام نامه بنویسم

یونیفورم‌ها عوض شدن
آلمان‌ها سبز می‌پوشن
تو آلمانی‌هستی نگهبان؟

اسم من الینی است
من برای پناه‌دادن یه شورشی اینجام
حالا منو کجا می‌برین؟
دسامبر 44 من هم اونجا بودم، توی میدون...
جایی که مردم برای آزادی جشن گرفته بودن
حالا منو کجا می‌برین؟

یونیفورم‌ها عوض شدن
تو انگلیسی هستی نگهبان؟
گلوله چقدر ارزش داره؟
خون چقدر ارزش داره؟
همه‌ی اونیفورم‌ها یکی هستن، نگهبان...

نگهبان...
من آب ندارم...
من صابون ندارم...
من کاغذ ندارم تا برای بچه‌هام نامه بنویسم...

حالا منو کجا می‌برین؟
اسم من الینی است
من برای پناه دادن یه شورشی زخمی‌ اینجام...
نگهبان...
من تبعیدی ام ...
مهاجر و تبعیدی از همه جا
یه دختر سه ساله که توی اسکله گریه می‌کنه

من‌ آب ندارم...
من صابون ندارم...
کاغذی ندارم تا برای بچه‌هام نامه بنویسم...


پ.ن: دشت گریان ارزش یه پست کامل رو داشت. اما حوصله روده درازی رو ندارم پس همین رو تنها می‌نویسم.  سه‌گانه دشت گریان اثر تئو‌ آنجلوپلوس!

+ Written in  8 Mar 2011 Time  3 AM  By  kolokila |