Hangman, is the only one who has the slightest emotion for those who are dead
آمدی جانم به قربانت ولی...
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا؟ واقعا چرا؟ منی که شعر سرم نمیشد. همه حرفهام رو بدون قافیه می گفتم! اما می گفتم...
می‌دونی دیروز شد یکسال از آخرین بار. از زمین و زمان می‌بارید! خدایا شکرت مثل همیشه!
ذکر هنوز تغییری نکرده الحمدالله رب العالمین!

+ Written in  28 Feb 2010 Time  1 AM  By  kolokila |