فرشته

گفت: کیستی؟
گفت: فرشته ام!
گفت: بالهایت کو؟
گفت: آنها را بریده اند!
قاضی حرفش را باور نکرد و به جرم نداشتن کارت شناسایی او را به یک سال زندان محکوم کرد. وقتی که می خواستند او را به زندان ببرند دو فرشته از پنجره وارد شدند و او را با خود بردند. ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون به دنبال ماده ای بود که در مورد تعقیب مجرم در آسمانها باشد.
V

خیلی داره بهش فشار میاد....
IV

آدمک آخر دنیاست ،بخند
آدمک مرگ همین جاست،بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست ، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست،بخند
صبح فردا به شبت نیست ، که نیست
تازه انگار که فرداست،بخند
راستی آنچه که یادت دادیم
پر زدن نیست،که درجاست ،بخند
آدمک نغمه ی آغاز بخوان
به خدا آخر دنیاست، بخند
«نغمه رضایی

